طعمی به دهان خود بدهکار نیستم
به چیدن مانده ام،نه به چشیدن
فرسنگ ها،دینی به من ندارند
به رفتن،زنده ام نه به رسیدن
راهم ببر،بی پروای آنکه به سردرافتم
تیمارم کن،با بند بند انگشتان گره دارت
تیمارم کن...
RSS